بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
317
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و تواتر نفس زدن و بودن تمدد اندر محل ورم و بودن نبض صلب و منشارى و ظهور نفث يا سرفه در اواخر و برآمدن درد بحوالى و خليدن آن را كه عوام خله گويند ترقوه و ميان كتفها تشنگى و بيخوابى و درشتى زبان هرگاه كه در تنفس و استنشاق درد بيشتر شود ورم در عضلات باسطه بود هرگاه كه درد و نفس در رد زياده گردد ورم در عضلات قابضه باشد و تمدد در دموى بيشتر بود و لحن و خله در صفرائى زياده باشد بعد ظهور نفس تميز هر خلط از لون آسان بود و سائر دلائل اخلاط هم شاهد باشد و همچنين اشتداد تپ بنوبت غب دمويت ربع و عدم تفاوت بسيار در اوقات دليل صريح بود بر بلغمى و صفراوى و سوداوى و دموى به ترتيب و ببايد دانستن كه درين مرض ذات الريه معتمدترين دلائل در تميز اوقات اربعه مرض و حال سلامت و هلاك احوال نفث بود امّا دلالت آن بر اوقات چنان كه نبودن آن و اندك رقيق بودن و دشوار برآمدن ابتداى مرض باشد و زيادت شدن آن و از رقت بغلظت ميل كردن و از دشوار برآمدن به آسانى تبديل يافتن و از سرخى بزردى گرائيدن تزائد مرض بود و پخته و همواره شدن و به آسانى اندك سرفه غالب برآمدن انتهاى مرض باشد و به اين حال و كم قوام شدن بتدريج انحطاط مرض بود امّا بر سلامت چندانكه زود پديد آمدن آن و پخته شدن آن و به آسانى برآمدن دليل خير بود و علامت نضج و نفث سفيدى لون و ملاسه سطح و استواى قوام آن بىلزوجت بود و هرگاه نفث در روز اول پديد آيد توقع نضج ماده مرض و بحران در هفتم بايد داشتن و اين مرض اگرچه سخت گرم بود ليكن چون قوت قوى باشد هيچ خوف نبايد كردن هرچند كه اعراض مرض قوى باشد و اگر نفث در سيم يا چهارم پديد آيد و در اواخر چهارم نضج پيدا نشود و توقع نضج در هفتم بحران يا در يازدهم بايد داشتن و اگر ظهور نفث از چهارم باز پس افتد و قوت قوى باشد و نفس از حال طبيعى بسيار دور نباشد و ديگر اعراض مدار قلت اشتهاد خواب و كثرت عطش و امثال آن بسيار نباشد نبايد دريافتن كه مدت مرض دراز خواهد بود و انقضاى آن را در چهل روز و شصت روز توقع بايد داشتن تا سلامت عاقبت اگر خبطى و خللى نشود امّا بر موت چنان كه موخر شدن ظهور آن از چهارم با بدى اعراض مذكوره و كمى قوت و ماندن آن بر لون سرخ يا زرد يا اشقر يا سفيد شدن يا لزوجت و دشوار برآمدن يا تغير لون آن بسياهى خصوصا يا بد بوى يا بسبزى و حركتى يا همچو حبها برآمدن در جمله دليل هلاك بود